استان کردستان؛ افقهای نوظهور گردشگری ایران
کردستان، دیگر نه یک مقصد حاشیهای، بلکه قلب تپندهی مقاصد نوظهور گردشگری ایران است. با طبیعت سحرآمیز، غنای فرهنگی و رویدادهای ملی، کردستان در سالهای اخیر توجه بیشتری را بهویژه در زمانهای اوج سفر به خود جلب کرده است. بر اساس دادههای جاباما، زیرساختهای گردشگری آنلاین در کردستان با سرعتی قابل ملاحظه در حال توسعه است. این رشد چشمگیر در تعداد اقامتگاهها و رزروها، حاکی از پتانسیل بالای سرمایهگذاری میزبانان محلی است که با تمرکز بر توانمندسازی، معرفی دقیقتر جاذبهها و حمایت هوشمندانه پیشبینی میشود کردستان در آستانهی تثبیت نام خود بهعنوان یکی از پربازدیدترین مقاصد کشور قرار بگیرد.
بازار اقامتگاههای جاباما در استان کردستان از نگاه آمار
همانطور که دادههای جاباما نشان میدهد گردشگری استان کردستان نسبت به سال 1402 در تمامی شاخصهای موفقیت رشد داشته است. برای مثال میزان رزروهای نهایی شده با رسیدن به 1922 رزرو در سال 1403 بیش از 3 برابر رشد نسبت به سال گذشته داشته است. همچنین میزان اتاق شبهای نهایی شده در این سال به بیش از 3 هزار اتاق شب رسیده است که حدود 3 برابر رشد نسبت به سال گذشته تجربه کرده است. یکی دیگر از شاخصههای قابل توجه در این استان مربوط به میزان نفر شب اسکان داده شده در ساتل 1403 است که به حدود 12 هزار نفر شب رسیده است؛ آماری که حدود 4 برابر رشد نسبت به سال گذشته داشته است.
تمامی این آمارها با تلاش و پشتکار 80 میزبان در 13 واحد اقامتی در استان کردستان به دست آمده است. این درحالیست که تعداد اقامتگاههای فعال استان هم نسبت به سال 1402 بیش از 2 برابر شده است. بر اساس آمارهای جاباما مریوان، اورامان تخت و سنندج مسافرپذیرترین شهرهای این استان بودهاند.
کردستان؛ سرزمین هزار رنگ
کردستان جاییست میان کوه و آفتاب که باد قصههایش را در گوشهایمان زمزمه میکند. سرزمین نغمهها، لباسهای رنگارنگ و آداب و رسومی که هنوز در قلب مردم زندهاند.
در دل رشتهکوههای زاگرس، کردستان چون قطعهای شاعرانه بر قلب ایران نشسته است؛ جایی که زبان، فرهنگ، موسیقی و رقص نه فقط نشانه، بلکه شیوهای پر معنا برای زندگیاند. تنوع قومی و زبانی این منطقه نیز در عین تفاوتها، همانند تار و پودی به هم گره خورده است؛ درست همانگونه که خانههای روستایی پلکانیاش بر شانهی هم بنا شدهاند.
کردستان را نمیتوان تنها با نقشه یا مختصاتش توصیف کرد؛ کردستان یعنی طعم کلانهی تازهپخته در صبحهای سرد، یعنی سایهی بلوط بر کوچههای پلکانی و صدای هزار دف بر بام خانهها.
در این سفر، میخواهیم دست در دست مردم کردستان، با این بوم استوار و فرهنگ اصیل آن آشنا شویم.
جغرافیای کردستان؛ در آغوش زاگرس
جغرافیای کردستان نه فقط مرز، که بستری برای پیوند آدمها و اقلیمهاست. از کوههای همیشهبرف گرفته تا دشتهای سرسبز؛ هر تکهای از این خاک روایتیست از تابآوری و زیستن در آغوش طبیعتی سرسخت. ارتفاعات غربی، نوار مرزی را با شکوهی طبیعی مشخص میکند و درهها چون رگهایی حیاتبخش، روستاها را به هم متصل میکنند.
جغرافیای کردستان پر از تضاد است؛ دشتهای وسیع، درههای عمیق، آبهایی جاری و کوههایی که مرزها را معنا میکنند. اما این تضاد نه تنها مانعی برای شکلگیری این اقلیم نبوده، بلکه در بسیاری مواقع نقش رابط را داشته است. به طور مثال، مسیرهای پرپیچوخم کوهستانی، نه فقط راه ارتباط که در واقع بخشی مهم از هویت شهرسازی و معماری بومی را در کردستان شکل داده است.
در چنین جغرافیایی، آب و هوا نیز متغیر است؛ زمستانهایی سخت و تابستانهایی خنک. همین شرایط، سبک زندگی مردم را شکل داده است. خانهها بیشتر سنگیاند و لباسها گرم و چندلایه. در واقع جغرافیا در کردستان، فقط پسزمینه نیست؛ بخشی از شخصیت آن تعبیر میشود.
رودخانههای کردستان؛ رگهای جاری بر زمین
در کردستان، رودخانهها فقط مسیرهای آبی نیستند؛ خطوربط زندگیاند. «زرینهرود» و «سیمینهرود» از کوههای غربی سرچشمه میگیرند و به دشتهای تشنه جان میبخشند. بیش از ۲۵ رودخانه دائمی و فصلی در کردستان جاریاند که در کنارشان زیستبوم شکل گرفته: کشاورزی، آبزیپروری و حتی مهاجرت پرندگان. «سیروان» یکی از بلندترین و پرآبترین رودهای منطقه است که از ارتفاعات اورامان سرچشمه میگیرد، از میان درههای ژرف عبور میکند و پس از صدها کیلومتر، به مرز عراق میرسد.
دریاچه «زریبار» با افق مهآلودش، فراتر از دریاچهای محلی، حافظ خاطرات و داستانهاست. زریبار به نگین فیروزهای کردستان شناخته و از چشمههای زیرزمینی تغذیه میشود، که این خود نمادی از پیوستگیست. در دل طبیعت کوهستانی کردستان، آبشارهایی چون «گویله»، «بل» و آبشارهای پراکندهی «چهلچشمه»، از دل سنگ میجوشند و به زندگی جانی تازه میدهند. این آبشارها، در کنار رودها و دریاچهها، بخشی از منظومهی آبی کردستان و با زندگی مردم، همخوان هستند؛ زنده، جاری و بخشنده.
کوههای کردستان؛ مرزهای زنده کوهستان
کوههای کردستان، با قامت استوارشان، فقط خطوط جغرافیایی نیستند بلکه مأمنی هستند برای گیاهان نایاب، پرندگان مهاجر، و انسانهایی که قرنهاست در پناه آن زندگی میکنند. این بلندیها، منبع آب، سایهبان چراگاه، و گاه سکوی آیینها و باورها بودهاند. عشایر در مسیر کوچ، به آنها تکیه میدهند و جشنهای محلی در دامنهشان پا میگیرد. در چنین اقلیمی، کوه بخشی از خانه است، نه حاشیه آن.
شاهو، با ارتفاعی حدود سه هزار و ۴۰۰ متر، در مرز استانهای کردستان و کرمانشاه قرار دارد و یکی از مرتفعترین قلههای زاگرس بهشمار میرود. این کوه، بهدلیل پوشش جنگلی متراکم، تنوع زیستی بالا و وجود چشمههای طبیعی، زیستگاه گونههایی چون خرس قهوهای، بز کوهی و عقاب طلایی است. دامنههای شاهو محل چرا و کوچ عشایر و روستاییان است و مسیرهای کوهنوردی آن، هرساله طبیعتگردان زیادی را جذب میکند.
چهلچشمه، بلندترین کوه کردستان، مجموعهای از قلهها و چشمههای دائمی در شمال غرب این خطه است که بخشی از سرچشمههای زرینهرود و سیمینهرود از آن آغاز میشود و با تنوع گیاهیاش، سالهاست اهمیت ویژهای در طب سنتی محلی دارد.
زیستبوم جانوری کردستان؛ داستان لکلکهای مسافر
هر سال، با رسیدن فصل بهار، آسمان کردستان میزبان بازگشت لکلکهاییست که بر فراز روستاها و دشتها پرواز میکنند و دوباره لانههای قدیمیشان را پیدا میکنند؛ همان جایی که مردم مشتاقانهتظرشان هستند. لکلکهای سفید هر سال از مناطق گرمسیری به سمت شمال کوچ میکنند و در مسیرخود به روستای دره تفی که به عنوان زیستگاه لکلکها تازگی به ثبت ملی رسیده است در نزدیکی دریاچه زریبار میرسند و تا اواخر پاییز، مهمان این منطقه هستند.
اهالی دره تفی نهتنها در ساخت لانه به لکلکها کمک میکنند، بلکه در صورت نیاز، به مداوای پرندگان آسیبدیده نیز میپردازند. این رفتار انسانی نشانی فراتر از یک میزبانی معمولی و بیشتر به یک مسئولیت اجتماعی شباهت دارد. حضور این پرندگان، پیوندی میان طبیعت و زندگی مردم است؛ یادآوری بیکلامی از همزیستی، همبستگی و تداوم. برای مردمان کردستان، لکلکها فقط پرنده نیستند؛ پیامآوران فصل نو، و مهمانان خاطراتاند. به گفته ساکنان منطقه، لکلکها پیش از ترک منطقه، پنج بار دور روستا میچرخند؛ حرکتی نمادین که در فرهنگ مردمی بهعنوان نشانهای از سپاسگزاری و وفاداری شناخته میشود.
رقص و موسیقی کردی: همگام و همآوای طبیعت
موسیقی و رقص در کردستان، بخشی از زندگی روزمرهاند که نسلبهنسل از دل تاریخ به یادگار ماندهاند و همچنان با همان شور و صلابت در کوچهها، مراسم و جشنها جریان دارند. صدای دف و شمشال در دل کوه میپیچد و گامهای هماهنگ رقص، مردم را گرد هم میآورد؛ مثل دایرهای که هیچکس در آن تنها نیست. در دل موسیقی کردی، سبکهای متنوعی چون هوره، سیاچمانه و بیتخوانی جای دارند. یکی از مراسمهای شاخص در فرهنگ کردی، «هزار دف» است؛ مراسمی آیینی که در جمعه آخر فروردین برگزار میشود و در آن صدها دفنواز همصدا و همضرب بر بامهای خانههای پالنگان دف مینوازند. سنت دفنوازی در کردستان، نمادی از پیوند انسان با یکدیگر، با زمین و با آسمان است؛ یک رویداد فرهنگی مهم که در سالهای اخیر در سطح ملی و بینالمللی با اقبال گستردهای روبرو شده است.
رقص کردی همواره جمعی و هماهنگ است؛ زنجیرهای از دستان گرهخورده و پاهایی که با ضرب موسیقی، زمین را میکوبد و آسمان را صدا میزنند. انواع آن از گریان گرفته تا دودستماله، هر کدام روایتگر بخشی از فرهنگ و نشانی از روح جمعی کردهاست.
زبان و اصطلاحات کردی؛ واژههای جاری در فرهنگ
کردی، نه فقط یک زبان، که صدایی برخاسته از دل کوههاست؛ زبانی که در پهنهی کردستان با گویشهای گوناگونی چون سورانی (کردی میانی)، کرمانجی (کردی شمالی) و کلهری (کردی جنوبی) در مناطق مختلف کردستان ایران، عراق، ترکیه و سوریه شنیده میشود. هر گویش، دنیایی مستقل، با واژههایی منحصربهفرد است که ردّ زندگی و فرهنگی اصیل را همراه خود دارد.
از بین گویشهای کردی، دو گویش سورانی و کرمانجی، فراوانی بیشتری دارند. گویش سورانی بیشتر در کردستان ایران و عراق رایج است و با رسمالخط آرامی نوشته میشود، در حالی که کرمانجی در ترکیه، سوریه و بخشهایی از ایران و عراق با رسمالخط لاتین نگاشته میشود.
در زبان کردی، واژگان متنوع و جالبی وجود دارد. «ژیان» (jiyan) واژهی کردی برای «زندگی» است؛ کلمهای ریشهدار و پرمعنا که در شعر، موسیقی و گفتار روزمره بسیار شنیده میشود. همچنین «هورامان» (Hewraman) نام منطقهای کوهستانیست که برخی آن را برگرفته از واژهی «اهورا» میدانند که بهمعنای جایگاه اهورا یا سرزمین مقدس است و آن را به محل برآمدن خورشید میشناسند.
درباره زیست بوم جانوری و گیاهی کردستان: زندگی در دامنه زاگرس
در دامنههای غربی رشته کوه زاگرس، جنگلهای بلوط کردستان گستردهاند؛ آرام و پیوسته، شانهبهشانهی کوهها. این جنگلها، با درختانی کهنسال و ریشهدوانده، نهفقط بخشی از مناظر طبیعتاند، بلکه ستونهای پایداری زیستمحیطی بهحساب میآیند.
بلوط ایرانی، درختی مقاوم و ریشهدار، شاهرگ اصلی این جنگلهاست. با برگهایی چرمی و میوهای که برای جانوران جنگل منبع غذاست. بلوط نهتنها زیستبوم را میسازد، بلکه آن را زنده نگه میدارد. در کنار آن، بادام کوهی با قامت کوتاه و برگهای خاکستریرنگش، یکی از گونههای بومی زاگرس است که به خشکی و سرمای ارتفاعات مقاوم است. این دو گونه، در کنار هم، ساختار اکولوژیکی پایدار و متعادلی را شکل دادهاند؛ جایی که خاک حفظ میشود، رطوبت دوام میآورد و حیات، پیوسته جریان دارد.
تنوع گیاهی این ناحیه، زیستگاهی کمنظیر برای جانوران پدید آورده است. خرس قهوهای، بز وحشی، پلنگ ایرانی و کبک در این زیستبوم زندگی میکنند؛ و گاه صدای شغال یا رد پای گراز، نشانهایست از جریان حیات در میان درختان. جنگلهای بلوط، فقط درخت نیستند؛ بلکه حافظان زنده طبیعتاند که جذابیت سفر به این مناطق منحصر به فرد را دوچندان میکنند.
درباره بازار سوغات محلی؛ دالانهای پر یادگار
بازارهای کردستان، فقط محل خرید و فروش نیستند؛ صحنههایی از زندگیاند. از بازارچههای مرزی بانه و مریوان تا دالانهای بازارهای سنتی، علاوه بر تنوع در کالا و کاربری، ستونهای اصلی اقتصاد محلی و نمادی از پویایی اجتماعی و فرهنگیاند.
در دل شهرهایی مثل سقز و سنندج، بازارهای قدیمیتر هنوز جایگاه ویژهای میان کردها دارند؛ با سقفهای چوبی، حجرههای کوچک و راستههایی که هنوز با نامهای قدیمی خود شناخته میشوند. در سقز نیز، بازار سنتی همچنان محل دادوستد، گپوگفت و گاه حتی حلوفصل مسائل محلی است؛ جایی که تاریخ، با زندگی روزمره گره خورده است و گشتوگذار در آن، تجربهای اصیل از تعامل فرهنگی را به مسافران میدهد.
سوغات کردستان بهاندازه بازارهایش رنگارنگ و ریشهدار است. لباسهای کردی با شال و هوری، هنوز محبوباند و به عنوان هدیههایی خاص خریداری میشوند. گلیم بیجار، با بافت محکم و طرحهای هندسی، شهرتی فراتر از مرزها دارد. تسبیحهایی که از دانههای گیاهی محلی ول ساخته میشوند، نه فقط برای دعا، که یادگاریهایی زیبا و اصیل از این دیارند.
معماری پلکانی کردستان: خانههای شانه به شانه
در دل کوههای پرشیب زاگرس، جایی که زمین به سختی اجازه ساختوساز میدهد، مردم کردستان سالهاست راهی برای همزیستی با طبیعت پیدا کردهاند: معماری پلکانی. این ساختار، نه تنها پاسخی هوشمندانه به اقلیم کوهستانی، بلکه نمونهای از معماری پایدار و بومی است که در آن پشتبام هر خانه، حیاط خانهی بالادستی است. گستردگی خانهها از دامنه کوه و اغلب از حاشیه رودها تا نزدیکی قله کوهها امتداد مییابد و با استفاده از مصالح محلی همچون سنگ، چوب و گل بناهایی همخوان با طبیعت ساخته شده که در برابر سرما، برف و زلزله مقاوم است.
شهر اورامان تخت، الگویی زنده از پیوند فرهنگ و جغرافیاست؛ خانههایی که از دل کوه بالا میروند و با بافت بومی در هم تنیدهاند. اورامان نهفقط از نظر فرم معماری، بلکه بهخاطر بافت تاریخی، فرهنگ مردمی و آیینهای سنتیاش در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.
پالنگان، روستای شاخص پلکانی در کردستان، نیز بر دامنه درهای سرسبز و کنار رودخانه تنگیور بنا شده که در واقع میتوان گفت، نمونهای زنده از معماری در هماهنگی با طبیعت است.
درباره لباس کردی؛ پوششی از جنس فرهنگ
لباس کردی، فراتر از یک پوشش ساده، بلکه بخشی جداییناپذیر از هویت جمعی کردهاست. چه در مراسم و جشنها، چه در زندگی روزمره، اغلب مردمان این دیار با افتخار لباس سنتی خود را به تن میکنند. در تار و پود این لباسها، احترام به گذشته، پیوند با فرهنگ و نوعی یکپارچگی دیده میشود؛ از ایلام و کرمانشاه گرفته تا سنندج و سردشت، همه لباس کردی دارند، حتی اگر در طرح و جزئیات، با یکدیگر متفاوت باشند.
لباس مردان کرد اغلب شامل رانکه و چوخه، پاتول، فرنجی و جلیقههایی است که هم کاربردیاند و هم آراسته. کفشهای دستدوز، جورابهای ضخیم و کلاههایی که در برخی مناطق هنوز رایجاند، کاملکننده ظاهر سنتیاند. زنان کرد نیز با پوششهایی مثل سخمه، کلنجه، لچک، شَدَه و شال هوری، ترکیبی از وقار و رنگ را به نمایش میگذارند؛ لباسی که در عین ظرافت، مقاوم و سازگار با اقلیم کوهستانی است.
پارچههای لباس کردی اغلب از جنس ابریشم، مخمل، حریر یا پارچههای ضخیمتر با طرحهای گلدار یا هندسی است. شالها و هوریهایی که به کمر بسته میشوند، فقط جزئی از پوشش نیستند؛ بلکه بخشی از هویت فرد را بازتاب میدهند. در بسیاری از مناطق، هنوز مردم محلی لباس و کفش کردی را با دقت و دست تولید میکنند و این هنر، همچنان زنده و پویاست.
فرهنگ غذایی کردستان: سفرهای به وسعت طبیعت
در کردستان، آشپزی به مثابه گفتوگوییست با کوه و دشت در بستر زمان. فرهنگ غذایی کردها بر پایهی فصلها و داشتههای زمین شکل گرفته؛ خوراکهایی که اغلب از دل طبیعت برآمدهاند.
در بهار، هنوز مردم با سبدی در دستهایشان، راهی دشتها میشوند تا گیاهان خودرو و معطر مثل شنگ، کنگر، لوشه، کنیوال و قارچ کوهی را جمعآوری کنند؛ گیاهانی که افزودنی اصلی بسیاری از غذاهای محلیاند و عطر کوهستان را به سفره محلیها میآورند.
این گیاهان بومی در غذاهایی مانند آش دوغ و نان محلی کلانه نیز نقش کلیدی دارند. کلانه، نانی نازک و صاف است که معمولا روی ساج پخته و طعم دلچسب آن با پیازچه و سبزیجات خودرو تکمیل میشود؛ ترکیبی سبک، تازه و پر از عطر کوهستان که در روزهای سرد پای ثابت سفرههای کردستان است.
در واقع، کلانه بیشتر از یک خوراک ساده است؛ بازتابیست از فرهنگ غذایی اصیل کردستان که هر صبح بهدست زنان محلی پخته میشود و یادآور عطر و طراوت بهار است؛ نمادی از پیوند میان انسان و خاک و البته راهی ساده در زندگی روزمره برای لذت بردن از سخاوتمندی طبیعت.
افسانههای زنده کوهستان؛ از شاماران تا سیب میخک
در فرهنگ کرد، افسانهها تنها قصه شبهای بلند نیستند؛ ردپاهای زندهایاند از باورها، عواطف و حافظهی جمعی مردم. قصههایی که گاه از دل کوهها آمدهاند، گاه از دل نیاز به معنا، و امروز هم در زبان مادربزرگها، نقش گلدوزیها و حتی بازیهای کودکانه، زندهاند.
افسانهی سیبمیخک روایتیست عاشقانه از جوانان که سیبی را با میخک تزئین و خشک میکردند و سپس بهنشانهی مهر و وفاداری به یار و دلدارشان هدیه میدادند. هنوز هم گاه در گوشهای از خانههای قدیمی، سیبی خشکشده با میخکهایی فرو رفته در دلش، حکایتگر عشقهای دیرینه است.
در دل افسانههای کهن کردستان، شاماران جاودانه نیز زندگی میکند؛ موجودی با نیمتنهی زن و نیمتنهی مار، که نمادی از دانایی و شفابخشیست. او سالیان سال در دل غاری دور از چشمها زندگی میکرد و به جاماسپ، جوانی جویای دانش، قدرت درمان و پیشبینی آینده را بخشید. شاماران برای مردم کردستان تنها یک افسانه نیست، بلکه نمادیست از پیوند انسان با طبیعت و احترامی که برای ویژگیهای وارسته انسانی همچون خرد، شفقت و زنانگی قائلاند.
نگاهی به شالهای کردی
شالهای کردی در گذر زمان چیزی فراتر از یک پوشش ساده بودهاند؛ آنها نشانی از تاریخ، هویت و سنتهای کهن مردمان ساکن زاگرس هستند. این شالها نه به سن و جنسیت محدود میشوند و نه به یک منطقه خاص؛ از پیر تا جوان، زن و مرد، همه آنها را بر سر یا شانه دارند. طرحها و نقشهای شالهای کردی، روایتگر داستانهای نسلهاست؛ نشانههایی که از گذشته به امروز رسیده و هنوز بخشی از زندگی روزمره و آیینهای مردمی است.
در گزارش سال 1403 تصاویر این شالها در جای جای سند طراحی و استفاده شده است.
هَوْری
هَوْری (به کردی: هەوری، به لری: گُلونی) یکی از شناختهشدهترین شالهای مناطق زاگرس است که از کردستان تا لرستان و خوزستان کاربرد دارد. زمینهی آن سیاه است و با نقوش سفید و گلهای قرمز به صورت قرینه تزئین میشود. در نمونههای جدید، رنگهای سبز، زرد و بنفش هم دیده میشود. نقش بتهجقه، که در بسیاری از این طرحها دیده میشود، برگرفته از درخت سرو است؛ نمادی از ایستادگی و فروتنی. این شال در لباس کردی جایگاه ویژهای دارد و بخشی از هویت پوشش محلی به شمار میرود.
جامانه
جامانه (به عربی: کوفیه، به فارسی: چفیه) یکی دیگر از شالهای پرکاربرد در کردستان است که ریشهای بسیار کهن در منطقه بینالنهرین دارد. این شال معمولاً زمینهای سفید و نقوشی مشکی دارد و با طرحهای هندسی ساده اما معنادار شناخته میشود. جامانه را هم زنان و هم مردان استفاده میکنند و مانند هوری، نشانی از تاریخ، فرهنگ و سبک زندگی مردمان این ناحیه است.
درباره افسانه شاماران؛ الهه مادر و نگهبان گنجینههای کهن کردستان
سفر به استان کردستان، تنها گشتوگذار در میان طبیعت سرسبز و دلانگیز زاگرس نیست؛ بلکه سفری است به عمق ناخودآگاه فرهنگی ایران، جایی که اسطورههای باستانی و کهن همچنان تپنده و زنده هستند. در قلب این سرزمین، نام شاماران، ایزدبانویی افسانهای، میدرخشد که نماد و نشان قدمت و اصالت فرهنگی مردم کُرد است.

شاماران، کهنالگویی ریشهدار در باور مردمان منطقه، نه یک موجود ساده، بلکه سلطان مارها و یک الههی مادر است که با پیکرهای نیمهانسان، چهرهای زنانه و جسمی نیمهمار، تجسم یافته است. این اسطوره، پیوندی عمیق با انقلاب نوسنگی و شیوهی زندگی کشاورزی در منطقهی زاگرس دارد. مردم کُرد شاماران را توتمی مقدس و منشأ حیات و برکت میدانند و باور دارند که وجود او مایه زایش، حاصلخیزی، افزایش مال و رمه، سرسبزی و آبادانی است.
شاماران در واقع نماد حکمت، شفاگری و باروری است و یادگار دورانی است که الهههای مادینه، در مرکز نظام اجتماعی و فرهنگی منطقه و نگهبان زندگی انسانها بودند. اگرچه در روایتهای اسطورهای، سخن از کشته شدن نمادین این ایزدبانو به میان میآید، اما باور قلبی مردم کُرد بر این است که او هرگز نمیمیرد و در چرخهی زندگی و مرگ، روح باروری و برکت خود را به زمین و زمینداران بازمیگرداند.
امروز نیز، شاماران همچنان در نقوش هنری، صنایع دستی، و بهویژه در قصهها و لالاییهایی که توسط بانوان راوی کُرد سینه به سینه منتقل میشوند، نفس میکشد و میراثی ارزشمند از فرهنگ غنی این دیار است. شناخت شاماران، دریچهای است برای درک ژرفای تاریخ و فرهنگی که هزاران سال است در دامن زاگرس، این گهوارهی تمدن، جریان دارد.
برگرفته از کتاب «شاماران، ایزدبانویی که کشته شد» نوشتهٔ کارن رستمی و آذرمیدخت فتاحی

دیدگاهها
به گفتگو بپیوندید
اولین کسی باشید که نظر خود را ثبت میکند!